تجربه گریز از مدرسه، یا دست‌کم نوعی بی‌میلی عمیق و پایدار نسبت به فضای مدرسه، برای بسیاری از متولدین دهه ۶۰ و ۷۰ شمسی در ایران تجربه‌ای مشترک بوده است؛ احساسی که گاه به شکل اضطراب، دل‌دردهای صبحگاهی، غیبت‌های مکرر یا حتی نفرت آشکار از مدرسه بروز می‌کرد. مدرسه برای بخش قابل‌توجهی از این نسل نه فضایی برای کشف، رشد و تجربه زیست جمعی، بلکه مکانی برای انضباط سخت‌گیرانه، رقابت فرساینده، ترس از تنبیه و نادیده‌گرفته‌شدن تفاوت‌های فردی بود. طبیعی است که چنین تجربه‌ای در بلندمدت بر نحوه جامعه‌پذیری، اعتمادبه‌نفس، مسئولیت‌پذیری اجتماعی و حتی رابطه این افراد با نهادهای رسمی و جمعی اثر گذاشته باشد. بسیاری از نارسایی‌های اجتماعی، ضعف در کار گروهی، بی‌اعتمادی به ساختارها یا دشواری در پذیرش قواعد مشترک را می‌توان، دست‌کم بخشی از آن‌ها را، در امتداد همین تجربه‌های اولیه جست‌وجو کرد.

با این حال، امروز با نسلی روبه‌رو هستیم که از بسیاری جهات با نسل‌های پیشین تفاوت دارد. کودک و نوجوان امروز در جهانی متولد شده که از نظر فناوری، سرعت گردش اطلاعات، الگوهای ارتباطی و حتی ساختار خانواده دچار دگرگونی‌های عمیق شده است. الگوی تربیتی در خانه دیگر همان الگوی سلسله‌مراتبی و اقتدارگرای گذشته نیست؛ بسیاری از والدین، آگاهانه یا ناآگاهانه، به سمت رابطه‌ای گفت‌وگومحورتر، عاطفی‌تر و منعطف‌تر با فرزندان حرکت کرده‌اند. کودک امروز بیشتر شنیده می‌شود، بیشتر حق انتخاب دارد و زودتر با جهان متکثر معناها و ارزش‌ها آشنا می‌شود. در چنین شرایطی، انتظار اینکه مدرسه همچنان با همان الگوهای امتحان‌پس‌داده، مبتنی بر اطاعت صرف، سکوت، یکسان‌سازی و انضباط بیرونی عمل کند، نه‌تنها واقع‌بینانه نیست بلکه می‌تواند به تعارض‌های شدید روانی و رفتاری منجر شود.

نظم‌پذیری دانش‌آموزان نیز دیگر از مسیرهای سنتی قابل تحقق نیست. نظم برای کودک امروز اگر صرفاً به‌معنای محدودیت، کنترل و اجبار بیرونی باشد، به‌سرعت با مقاومت، بی‌تفاوتی یا رفتارهای جبرانی مواجه می‌شود. در مقابل، تجربه‌های جهانی و یافته‌های روان‌شناسی تربیتی نشان می‌دهد که نظم پایدار زمانی شکل می‌گیرد که کودک معنای نظم را درک کند، آن را با تجربه‌ای مثبت و لذت‌بخش پیوند بزند و احساس کند که این نظم در خدمت امنیت، رشد و شادی خود او و دیگران است. به‌بیان دیگر، باید از تولید نظم همراه با نشاط، لذت و توجه جدی به سلامت روان فردی و اجتماعی کودکان سخن گفت.

سه پیشنهاد عملی

یکی از راه‌حل‌های مهم در این زمینه، بازاندیشی در فضای عاطفی مدرسه است. مدرسه‌ای که در آن رابطه معلم و دانش‌آموز صرفاً رابطه انتقال‌دهنده و گیرنده دانش نیست، بلکه رابطه‌ای انسانی، محترمانه و مبتنی بر اعتماد متقابل است، بستر بسیار مناسبتری برای پذیرش قواعد و نظم فراهم می‌کند. معلمی که شنونده است، احساسات دانش‌آموز را به‌رسمیت می‌شناسد و تفاوت‌های فردی را تهدید تلقی نمی‌کند، ناخواسته به الگویی از نظم درونی بدل می‌شود. در چنین فضایی، کودک یاد می‌گیرد که نظم بخشی از زیست جمعی سالم است، نه ابزاری برای سرکوب.

راه‌حل دیگر، ایجاد فرصت‌های واقعی برای تجربه لذت و موفقیت در مدرسه است. بسیاری از کودکان زمانی از مدرسه گریزان می‌شوند که تجربه غالب آن‌ها شکست، مقایسه منفی و نادیده‌گرفته‌شدن توانمندی‌هایشان باشد. اگر نظام آموزشی صرفاً بر یک نوع هوش، یک شکل یادگیری و یک معیار موفقیت تأکید کند، طبیعی است که بخش بزرگی از دانش‌آموزان احساس بیگانگی کنند. تنوع‌بخشی به فعالیت‌ها، توجه به هنر، ورزش، کار گروهی، پروژه‌های عملی و تجربه‌محور می‌تواند به کودکان کمک کند تا مدرسه را مکانی برای کشف توانایی‌های خود ببینند. لذت بردن از یادگیری، خود یکی از قوی‌ترین عوامل نظم‌پذیری است.

توجه به سلامت روان، نه به‌عنوان امری حاشیه‌ای بلکه به‌مثابه یکی از اهداف اصلی آموزش، راه‌حل بنیادین دیگری است. کودک مضطرب، افسرده یا خشمگین، حتی اگر به‌ظاهر مطیع باشد، در درون با نظمی شکننده و ناپایدار زندگی می‌کند. حضور مشاوران توانمند، آموزش مهارت‌های زندگی، سواد هیجانی و گفت‌وگو درباره احساسات می‌تواند به دانش‌آموزان کمک کند تا خودتنظیمی را بیاموزند. خودتنظیمی، یعنی توانایی مدیریت هیجان‌ها و رفتارها، اساس نظم درونی است؛ نظمی که نه با ترس از تنبیه، بلکه با درک پیامدها و مسئولیت‌پذیری همراه است.

از سوی دیگر، مشارکت‌دادن دانش‌آموزان در فرایند وضع و اجرای قواعد مدرسه نیز نقشی کلیدی دارد. وقتی کودک احساس کند در تعیین قوانین نقش دارد، آن‌ها را عادلانه‌تر و معنادارتر می‌بیند. شوراهای دانش‌آموزی واقعی، گفت‌وگوهای کلاسی درباره قواعد، و حتی بازنگری دوره‌ای قوانین می‌تواند حس تعلق و مسئولیت جمعی را تقویت کند. نظم در این حالت نه امری تحمیلی، بلکه نتیجه یک قرارداد اجتماعی کوچک اما ملموس است.

پیوند مدرسه با زندگی واقعی کودکان و جامعه پیرامون آن‌ها اهمیت زیادی دارد. مدرسه‌ای که از جهان بیرون گسسته باشد و مسائل واقعی کودکان را نادیده بگیرد، به‌سختی می‌تواند محل شکل‌گیری نظم اجتماعی سالم باشد. پروژه‌های اجتماعی، فعالیت‌های داوطلبانه، ارتباط با محله و خانواده‌ها و پرداختن به مسائل روزمره زندگی می‌تواند به کودکان بیاموزد که نظم و همکاری چگونه در عمل به بهبود زندگی جمعی منجر می‌شود. اگر تجربه گریز از مدرسه در نسل‌های گذشته را جدی بگیریم، نه برای سرزنش گذشته بلکه برای یادگیری از آن، می‌توان امید داشت که مدرسه امروز و فردا به فضایی بدل شود که در آن نظم و شادی، یادگیری و سلامت روان، فردیت و جمع‌پذیری در تقابل با یکدیگر نباشند. چنین مدرسه‌ای نه‌تنها کودکان را برای امتحان‌ها، بلکه برای زیستن در جامعه‌ای انسانی‌تر آماده می‌کند.

 

One thought on “پیشنهاداتی به مدیران و معلمان: چه کنیم که مدرسه شاد و دلپذیری برای دانش آموزان داشته باشیم؟

  1. سلام روش نگارش وتدریس کتاب رادرست کنیدوازتجربه بازنشستگان درروش تدریس ونگارش مطالب درسی کمک فراوان بگیریدتامحصل درکلاس درس رایاد بگیرد وهمیشه شاد باشدمثال تدریس صفردرکلاس اول پیش دبستانی تابلو راتمیزکنیم وازبچه ها بپرسیم روی تابلو چه نوشته شده است میگویند هیچی میپرسیم چگونه نشان بدهیم بعد ۰وصفرنشان میدهیم تاابدباهرآی کیو یادمیگیرد کتابهای فعلی پاره کردنش برای همه لذت بخش است

پاسخ دادن به اصغرظفری لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *