یادگیری سواد رسانه‌ای در جهان امروز دیگر یک انتخاب تزئینی یا مهارتی حاشیه‌ای برای دانش‌آموزان نیست بلکه به ضرورتی هم‌سنگ و حتی بنیادین‌تر از یادگیری ریاضی تبدیل شده است. همان‌طور که هیچ‌کس تردید ندارد بدون فهم اولیه عدد و منطق محاسبه، زیستن در جامعه مدرن دشوار می‌شود، بدون درک عملی سازوکار رسانه‌ها نیز زیستن آگاهانه در جهان معاصر ناممکن است. دانش‌آموز امروز نه فقط مصرف‌کننده محتوا بلکه در بسیاری موارد تولیدکننده و بازنشرکننده پیام است و هر کنش او در فضای رسانه‌ای می‌تواند پیامدهای فردی و جمعی داشته باشد. سواد رسانه‌ای در ساده‌ترین بیان یعنی توان تشخیص، تحلیل، انتخاب و مسئولیت‌پذیری در برابر آنچه دیده، شنیده و منتقل می‌شود و این توان چیزی نیست که بتوان آن را صرفاً با چند تعریف نظری یا حفظ کردن چند مفهوم انتزاعی به دست آورد.

یکی از خطاهای رایج در نظام‌های آموزشی این است که سواد رسانه‌ای را به یک کتاب درسی محدود می‌کنند و انتظار دارند دانش‌آموز با خواندن چند فصل درباره تاریخ رسانه یا انواع پیام، ناگهان به فردی نقاد و آگاه بدل شود. این رویکرد همان‌قدر ناکارآمد است که تصور کنیم کودک با خواندن یک کتاب ریاضی بدون حل مسئله و تمرین عملی، درک عمیقی از منطق عددی پیدا می‌کند. سواد رسانه‌ای اساساً مهارتی زیسته است نه دانشی حفظ‌کردنی. همان‌طور که رانندگی را نمی‌توان فقط با مطالعه آیین‌نامه آموخت، زیستن سالم در فضای رسانه‌ای نیز بدون تجربه، خطا، بازاندیشی و تمرین مستمر ممکن نیست. دلیل اصلی بی‌توجهی دانش‌آموزان به کتاب‌های سواد رسانه‌ای و ناکامی این کتاب‌ها در تحقق اهداف پیش‌بینی‌شده دقیقاً در همین شکاف میان نظر و عمل نهفته است. رسانه امروز صرفاً ابزار انتقال خبر نیست بلکه محیط زندگی ماست. شبکه‌های اجتماعی، پلتفرم‌های ویدیویی، پیام‌رسان‌ها و بازی‌های آنلاین بخشی از زیست‌جهان روزمره دانش‌آموزان را شکل می‌دهند. ارزش‌ها، الگوهای رفتاری، زبان، تصویر بدن، تصور موفقیت و حتی روابط عاطفی نوجوانان به‌شدت تحت تأثیر این فضا قرار دارد. در چنین شرایطی سواد رسانه‌ای یعنی آموختن نحوه زیستن در این محیط، نه صرفاً شناخت نام اجزای آن. دانش‌آموز باید بیاموزد چگونه میان واقعیت و بازنمایی تمایز بگذارد، چگونه بداند هر تصویر لزوماً حقیقت کامل نیست، چگونه بفهمد الگوریتم‌ها چه چیزی را به او نشان می‌دهند و چرا، و چگونه مسئولیت اخلاقی کنش‌های آنلاین خود را بپذیرد. افزودن این نکته نیز ضروری است که یکی از مهم‌ترین و حساس‌ترین بخش‌های سواد رسانه‌ای، توانایی تشخیص خبر درست، معتبر و قابل اتکا از خبر نادرست، تحریف‌شده یا جعلی است. در جهانی که هر فرد با یک تلفن همراه می‌تواند نقش یک رسانه را ایفا کند، مرز میان خبر حرفه‌ای و شایعه شخصی به‌شدت کمرنگ شده است. دانش‌آموزی که فاقد این مهارت باشد، ناخواسته به حلقه‌ای از زنجیره انتشار اطلاعات نادرست تبدیل می‌شود؛ زنجیره‌ای که گاه می‌تواند پیامدهای اجتماعی، روانی و حتی امنیتی جدی داشته باشد. تشخیص خبر معتبر صرفاً به معنای شناخت چند سایت رسمی یا حفظ کردن نام چند خبرگزاری نیست، بلکه فرایندی تحلیلی است که نیازمند تمرین ذهنی و دقت منطقی است.

دانش‌آموز باید بیاموزد که هر خبر را می‌توان از چند زاویه بررسی کرد؛ منبع آن چیست، نویسنده یا منتشرکننده چه کسی است، آیا خبر به داده‌ها و شواهد مشخص ارجاع می‌دهد یا صرفاً بر احساسات تکیه دارد، و آیا منابع مستقل دیگر آن را تأیید کرده‌اند یا نه. این پرسش‌ها ساده به نظر می‌رسند اما پاسخ دادن به آن‌ها بدون عادت به تفکر تحلیلی دشوار است. بسیاری از اخبار جعلی دقیقاً به این دلیل اثرگذارند که با زبان ساده، تصاویر هیجان‌انگیز و عناوین تحریک‌کننده احساسات مخاطب را هدف می‌گیرند و فرصت اندیشیدن را از او می‌گیرند. سواد رسانه‌ای یعنی مکث کردن در برابر این سیلاب و بازپس‌گیری حق اندیشیدن.

گام بعدی و شاید پیچیده‌تر، درک نیت کسانی است که خبر را مخابره می‌کنند. هیچ خبری خنثی و بی‌جهت نیست. هر پیام رسانه‌ای در بستری از منافع اقتصادی، سیاسی، فرهنگی یا ایدئولوژیک تولید می‌شود. فهم این نیت‌ها نیازمند آن است که دانش‌آموز بتواند فراتر از ظاهر خبر، ساختار پنهان آن را ببیند. اینکه چرا یک خبر برجسته می‌شود و خبر دیگر نادیده گرفته می‌شود، چرا بر بخشی از واقعیت تأکید می‌شود و بخش دیگر حذف می‌گردد، همگی پرسش‌هایی هستند که بدون آموزش فکری مناسب بی‌پاسخ می‌مانند. اینجاست که سواد رسانه‌ای به سطحی عمیق‌تر از مهارت فنی ارتقا می‌یابد و به توان تحلیل معنا و قدرت تبدیل می‌شود. در این نقطه، اهمیت وجود درسی مانند منطق بیش از پیش آشکار می‌شود. منطق به دانش‌آموز می‌آموزد چگونه استدلال‌ها را بررسی کند، مغالطه‌ها را بشناسد و میان ادعا و دلیل تمایز بگذارد. بسیاری از پیام‌های رسانه‌ای بر پایه مغالطه‌های رایج ساخته می‌شوند؛ تعمیم شتاب‌زده، دوگانه‌سازی کاذب، توسل به احساسات یا اتکا به مرجعیت‌های نامعتبر. بدون آشنایی با اصول اولیه منطق، تشخیص این خطاها دشوار است. منطق نه درسی خشک و انتزاعی، بلکه ابزاری حیاتی برای زیستن آگاهانه در جهان رسانه‌ای است.

پیوند میان منطق و سواد رسانه‌ای باید در عمل تجربه شود. دانش‌آموز می‌تواند اخبار مختلف را تحلیل کند، استدلال‌های پنهان در آن‌ها را بیرون بکشد و درباره اعتبارشان گفت‌وگو کند. چنین تمرین‌هایی ذهن را واکسینه می‌کند، نه با ترساندن بلکه با توانمند ساختن. در نهایت، جامعه‌ای که شهروندانش توان تشخیص حقیقت، فهم نیت‌ها و نقد استدلال‌ها را داشته باشند، کمتر فریب می‌خورد و مسئولانه‌تر تصمیم می‌گیرد. این هدفی است که ارزش آن اگر از یادگیری ریاضی بیشتر نباشد، بی‌تردید کمتر از آن نیست. یادگیری عملی سواد رسانه‌ای زمانی معنا پیدا می‌کند که مدرسه به جای ترس از رسانه، آن را به رسمیت بشناسد و به فضای یادگیری وارد کند. به جای ممنوعیت کورکورانه تلفن همراه، می‌توان از آن به‌عنوان ابزار تحلیل، تولید و نقد محتوا استفاده کرد. دانش‌آموزی که خود تجربه ساخت یک ویدیو، نوشتن یک پست یا تحلیل بازخورد مخاطبان را دارد، بهتر از هر توضیح نظری می‌فهمد که چگونه پیام‌ها دستکاری می‌شوند و چگونه احساسات مخاطب هدف قرار می‌گیرد. این تجربه عملی به او قدرت می‌دهد نه ترس، و قدرت فهم همیشه پایدارتر از هشدارهای اخلاقی انتزاعی است.

اهمیت سواد رسانه‌ای از ریاضی کمتر نیست زیرا ریاضی بیشتر با حل مسائل مشخص سر و کار دارد اما رسانه با شکل دادن به ادراک ما از جهان مرتبط است. اگر دانش‌آموز در حل یک مسئله ریاضی خطا کند، معمولاً پیامد آن محدود است، اما اگر در تشخیص خبر جعلی، تبلیغ پنهان یا روایت‌های نفرت‌انگیز ناتوان باشد، این خطا می‌تواند به تصمیم‌های اجتماعی، سیاسی و اخلاقی نادرست منجر شود. سواد رسانه‌ای به دانش‌آموز کمک می‌کند بفهمد چگونه احساساتش تحریک می‌شود، چگونه ترس یا خشم او به کالای رسانه‌ای تبدیل می‌شود و چگونه می‌تواند فاصله‌ای انتقادی با سیل پیام‌ها ایجاد کند. نکته مهم دیگر این است که سواد رسانه‌ای نباید در قالب یک درس مستقل و منزوی باقی بماند بلکه باید در همه دروس و فعالیت‌های آموزشی جاری شود. همان‌طور که مهارت خواندن و نوشتن فقط متعلق به کلاس ادبیات نیست، سواد رسانه‌ای نیز باید در علوم، تاریخ، هنر و حتی ریاضی حضور داشته باشد. تحلیل نمودارهای خبری، بررسی نحوه ارائه داده‌ها، مقایسه روایت‌های مختلف از یک رویداد تاریخی و نقد تصاویر علمی همگی فرصت‌هایی برای تمرین این سواد هستند. در این معنا، سواد رسانه‌ای یک نگرش است نه یک واحد درسی.

دانش‌آموزی که به‌طور عملی سواد رسانه‌ای را می‌آموزد، به جای مصرف‌کننده منفعل به شهروندی آگاه تبدیل می‌شود. او یاد می‌گیرد هر محتوایی را بلافاصله بازنشر نکند، منبع را بررسی کند، نیت تولیدکننده پیام را حدس بزند و اثر احتمالی انتشار آن را بسنجد. این مهارت‌ها در جهانی که سرعت انتشار اطلاعات سرسام‌آور است، حیاتی‌اند. جامعه‌ای که شهروندانش فاقد این توانایی باشند، به‌راحتی قربانی شایعه، نفرت‌پراکنی و دستکاری افکار عمومی می‌شود. باید پذیرفت که سواد رسانه‌ای پروژه‌ای کوتاه‌مدت نیست بلکه فرایندی مداوم است که از سال‌های ابتدایی آموزش آغاز می‌شود و با تغییر فناوری‌ها پیوسته به‌روزرسانی می‌گردد. همان‌طور که یادگیری ریاضی با پیچیده‌تر شدن مسائل ادامه می‌یابد، سواد رسانه‌ای نیز با تغییر پلتفرم‌ها و شیوه‌های ارتباطی نیازمند بازآموزی است. اگر مدرسه این واقعیت را جدی بگیرد و به جای تئوری‌زدگی، بر تجربه زیسته و یادگیری عملی تأکید کند، می‌توان امیدوار بود که نسل آینده نه تنها در محاسبه اعداد بلکه در فهم جهان رسانه‌ای نیز توانمند، مسئول و آگاه باشد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *