وقتی حجم اخبار در سراشیبی جنونآمیزی میافتد به بهمنی میماند که ممکن است همه ما را با خود تا اعماق فروپاشی روانی پیش ببرد. فرقی هم نمیکند که چقدر به مسائل روز علاقمند هستیم. اخبار و آن بهمن کذایی خطرناکش در اثنای حوادثی که روی دور تند افتادهاند ما را در میانه تحلیلها و اخبار تنها رها میکنند. مخاطره چنین وضعیتی برای کودکان بیش از بقیه است. وقتی کودکان ما هر روز با حجم انبوهی از گفتوگوهای تنشزا در مورد تحولات روز مواجه میشوند یا تلویزیون بدل به مجرای تولید احساس بحران میشود، خیلی زودتر از دیگران در معرض آسیبهای روانی قرار می گرند. آسیبهایی که ممکن است در جایی سد روانی نحیف آنها را شکسته و آنها را به تصمیمات هیجانی وادارد. روند فروپاشی روانی و اتخاذ تصمیمهای هیجانی از جایی آغاز میشود که فرد و در این جا مخصوصاً کودک و در وهله بعدی نوجوان در میانه تندباد حوادثی قرار میگیرد که نه درک درستی از آن دارد و نه اگر چنین درکی را بتواند حاصل کند توانایی تغییر آن را در خود میبیند.
فروپاشی سدهای روانی در برابر آماج اخبار معمولاً بسیار بیش و سریعتر از رویدادهای بیرونی رخ میدهد. آنچه در مقام یک حادثه در بیرون از خانه رواج دارد اغلب بسیار ضعیفتر زا آن است که به واسطه صحبت افراد با یکدیگر یا در مشاهده مدام اخبار به نظر میآید. ذهن نوجوان و کودک در برابر این بزرگنمایی و بحرانی سازی بجای تصمیم به تحلیل یا سکوت یا تعمق، به سمت تکانشهای خطرناک سوق مییابد. در واقع یکی از کارهای مهم رسانه درگیرکردن عواطف از طریق اخلال در فرایندهای تحلیل است. زمانی که سازوکارهای منطقی از تکاپو باز مانند، این عاطفه کور و بیمنطق است که برای نیات عمدتاً خیر وارد عمل میشود اما در اغلب اوقات این قبیل تصمیمهای عاطفی در شرایط بحرانی و حاد نتایج فاجعه باری به ارمغان میآورد.
نوجوان با احساسات خالص خود گمان میکند حالا باید برای آنچه خود دوستش دارد کاری بکند. او در اثر این احساس اضطرار به انجام وظیفه تاریخی یا ملیاش که البته درد مناسب و درستی هم از آن ندارد، گزینههای سیار خطرناکی فراروی خود قرار میدهد. این گزینهها در بیشتر موارد شامل حذف و طرد کسی است که او را دشمن خود میداند. دشمنسازی در اثر این عاطفه کور تا جایی پیش میرود که دیگری را اساساً از مرحله انسانیت تهی میکند. برای فردی که عاطفه و هیجان او را بهجانب عمل سوق داده هیچچیز مهمتر از یک دشمن سراسر شر نیست که چارهای جز مبارزه خشن با آن باقی نمانده است. برخی از محققان علوم اجتماعی از این روند با عنوان انسانیتزدایی یاد میکنند؛ به نظر میآید این تعبیر درستی باشد. چرا که خشونتهایی که در خیابان می بینمی در اغلب موارد هیچ ربطی به مواجه با انسان دیگر ندارد؛ گویی آن دیگری یک موجود فاقد روح انسانی است که کشتن او تمام پلیدیهای جهان ما را به یکباره از میان خواهد شست.
مهم است بدانیم که ففرایند از میان رفتن مقاومتهای ادراکی و نیزسستشدن بنای تحلیل منطقی روندی دفعتی نیست. اینطور نیست که در یک برهه و به یکباره چنین چیزی رخ دهد. هشدار نیفتادن در ورطه بهمن دهشتناک اخبار زدگی را باید به یک انذار همگانی و دائمی بدل کرد. باید به یاد داشت که مخاطره فروافتادن در این ورطه ممکن است بسیار دیر فرابرسد اما تبعات سقوطش چنان هولناک بنماید که ما از سر احتیاط برای سلامت روان آن را از نظر دور نداریم. موجود انسانی نمیتواند در برابر تغییرات جهان اطرافش بی علاقه بماند. همین میل به تغییر و دخالت سببساز بیمارگونه به اخبار است. البته همه اینها بدون نظر گرفتن کارکردهای رسانه مطرح میشوند. چرا که رسانه در انتقال پیام نهتنها ابداً بی ظرف نیست بلکه دارای برنامههای مختلفی در زمانبندیهای متفاوت برای تأثیرگذاری و یارگیری نیز است.
رسانه امروز در تلاقی میان قدرت سیاسی و سرمایه، بیش از همه برای پیشبرد حامیان خود نیازمند کسانی است که بهعنوان موتور محرکه تغییرات مدنظر بازار و دالانهای قدرت عمل کنند. رسانه حتی ناقل پیام هم نیست چه رسد که این تناقض را بیطرفانه هم انجام دهد. رسانه خرج دارد و خرج آن را کسانی میپردازند که برای ساخت پیام موردنظر از یک واقعه بیرونی اهداف خود را در نظر دارند. حال فرض کنید این پیام سازی که جای اطلاعرسانی را گرفته، به یک هجمه بدل شود؛ آیا پیزی کم از بمباران دارد؟
چه باید کرد؟ پیشگیری بهحکم عقل از درمان بهتر و کمهزینهتر است. پس تا جایی که ممکن است محیط خانه را به تحریریه تولید خبر و تحلیل بدل نکنید. واقعیت این است که در عالم کنونی آنچه نمیدانیم از آنچه میدانیم هم بیشتر است و هم مهمتر. نگذارید فرزندان شما نسبت به اخبار و پیگیری آن دچار نوعی عادت بیمارگونه باشند. خبر چون همواره با یک امر جدید سروکار دارد بهمرور مکانیسم ذهن و عاطفه را به دانستن خبر جدید عادت میدهد. ذهنی که به چنین اعتیادی گرفتار شده در هیچ مرحلهای دیگر راضی به توقف نیست. او همواره میخواهد چیزی بیشتر و جدیدتری از یک حادثه خاص با ابعاد معلوم یا نامعلوم بداند. این اعتیاد فرصت مناسبی را در اختیار کسانی قرار میدهد که با آمیختن اندکی خبر راست به انبوهی از اطلاعات مغلوط، از این نقص سیستم ایمنی تحلیل نوجوان شما به نفع اغراض خود استفاده میکنند. ضمن پرهیز از دادن اطلاعات و نیز تحلیلهایی که اغلب افراد بدون حداقل صلاحیتهای علمی در اختیار دیگران و خاصه اعضای خانواده قرار میدهند، به نوجوانان خود مدام یادآوری کنید که صحنه بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که تصور میشود.
یکی از ترفندهای رسانهای سادهسازی امور پیچیده برای ادامه چرخه اعتیاد به اخبار است. مردم اغلب از چیزهای پیچیده که نیازمند موشکافی باشد چندان استقبال نمیکنند. اغلب افراد تمایل دارند موضوعات تا حد امکان برای آنها سادهسازی شده باشد. برای همین اعتیاد خبری اعلب مواقع از عمق تحلیل و وسعت دید به نفع هیجان می کاهد. از این گذشته وقتی مردم تحلیل مخالف آمال و آرزوهای خود میخوانند از آن تحلیل دوری میکنند یا آن را غیرواقعی میشمارند. یکی دیگر از کارویژههای رسانه نیز همین تخدیرِ خبری از راه فروختن رویا و یا سادهسازی است.
واقعیت این است که رسانه وقتی تنظیمات تحلیل شما را روی موج خاصی تنظیم کند، نهایتاً چیزی جز رویا یا علایقتان به شما نخواهد گفت. اغلب نوجوانان که زودتر از حد معمول درگیر فضای تحولات سیاسی و اجتماعی میشوند، تحت تأثیر آرمانشهرهایی قرار دارند که این رسانهها برای آنها از پیش ساختهاند. وجود یک آرمانشهر در کنار حضور مشتی دشمنِ انسانیتزدایی شده کافی است تا فرزند نوجوان یا جوان شما، همه چیز و از جمله آینده را سر آن قمار کند.