در سالهای اخیر، یکی از دگرگونیهای آرام اما عمیقی که در فضای فکری و اجتماعی ایران رخ داده، افزایش علاقه جامعه، بهویژه جوانان و نوجوانان، به علوم انسانی است. این میل روبهافزایش تنها یک تغییر سلیقه تحصیلی نیست، بلکه بازتابی از پرسشهای بنیادینتری است که نسل جدید در برابر جهان پیچیده امروز با آن روبهروست؛ پرسشهایی درباره معنای زندگی، رابطه فرد و جامعه، نقش قدرت، آینده فرهنگ، شیوههای زیستن و حتی سازوکارهای اقتصادی و سیاسی. علوم انسانی به دلیل ماهیت پرسشمحور و تأملگرای خود، بستری برای فهم این دگرگونیها فراهم میکند و همین ویژگی آن برای نسلی که بیش از هر زمان دیگری با انبوهی از تغییرات و اطلاعات مواجه است جذابتر ساخته است.افزایش این علاقه را میتوان در روندهای عمومی مشاهدهشده طی دهه اخیر نیز تشخیص داد. مثلاً کاهش قابل توجه تعداد داوطلبان گروه ریاضی در کنکور سراسری نسبت به سالهای قبل، یکی از نشانههایی است که طرفداران این دیدگاه بر آن تأکید میکنند. در مقابل، سهم علاقهمندان به رشتههایی چون روانشناسی، علوم اجتماعی، فلسفه، حقوق و مدیریت در انتخابهای دانشگاهی افزایش یافته است. این تغییر صرفاً یک آمار خشک نیست، بلکه نشانهای از تغییر نگرش اجتماعی درباره کاربردپذیری علوم انسانی در مواجهه با مسائل زندگی روزمره و ساختارهای اجتماعی است. اگرچه این دادهها بهخودیِخود برای نتیجهگیری قطعی کافی نیستند، اما مسیر کلی را نشان میدهند؛ مسیری که در آن علوم انسانی دیگر رشتههای «کمثمر» یا «صرفاً نظری» تلقی نمیشوند، بلکه بهعنوان ابزار فهم و هدایت جامعه پیچیده امروز دیده میشوند. یکی از عوامل مهم این تغییر، تحول در نیازهای واقعی جامعه و بازار کار است. با گسترش رسانهها، شبکههای اجتماعی، صنایع خلاق و فرهنگمحور، و همچنین خدمات اجتماعی و روانشناختی، نیاز به متخصصانی که توانایی تحلیل رفتار انسان، مدیریت روابط، خلق محتوا، روایتگری، مسئلهیابی اجتماعی و طراحی مناسبات انسانی را داشته باشند بیشتر شده است. در گذشته، بازار کار بیشتر به مهندسی، فناوری و مشاغل سختافزاری وابسته بود، اما امروز اقتصاد دانشبنیان و مبتنی بر محتوا بخش مهمی از اشتغال و ارزشآفرینی را شکل میدهد. این تحول جهانی، در ایران نیز بازتاب یافته است. هنگامی که یک صنعت ارتباطی، فرهنگی یا اجتماعی توسعه مییابد، فرصتهای شغلی برای رشتههای مرتبط با علوم انسانی نیز افزایش پیدا میکند.
از سوی دیگر، تغییرات فرهنگی درون جامعه نیز در تقویت این گرایش مؤثر بوده است. نسل جدید بیش از گذشته تمایل دارد خود و جهان پیرامون را بفهمد، درباره مسائل سیاسی و اجتماعی پرسش کند، و در پی معنا و هویت باشد. این نیازهای وجودی، تنها از مسیر علوم تجربی یا ریاضی قابل پاسخگویی نیست. ازاینرو بسیاری از دانشآموزان و دانشجویان به این نتیجه رسیدهاند که علوم انسانی میتواند جایگاهی برای دغدغهها و پرسشهای شخصی آنان فراهم کند. رشد مخاطبان مباحث انسانشناسی، فلسفه، مطالعات فرهنگی و روانشناسی در فضای عمومی و شبکههای اجتماعی نیز نشانهای از این چرخش فرهنگی است. حتی کسانی که دانشآموخته علوم ریاضی یا مهندسیاند، در سالهای اخیر به فراگیری علوم انسانی گرایش پیدا کردهاند، زیرا آن را مکمل ضروری برای زندگی حرفهای و شخصی خود میبینند.
علوم انسانی جای رشته ریاضی را گرفته است.
همین تغییر نگرش باعث شده که بازار کار رشتههای علوم انسانی نیز با سرعت بیشتری بهسمت تنوع و رشد حرکت کند. هرچند نمیتوان ادعا کرد که فرصتهای شغلی علوم انسانی بهطور قطعی و مطلق از رشتههای ریاضی پیشی گرفتهاند، اما در بسیاری از حوزهها نشانههایی واقعی از رشد دیده میشود. افزایش مؤسسات مشاوره و روانشناسی، گسترش تولیدات فرهنگی و رسانهای، نیاز روزافزون سازمانها به متخصصان حوزه منابع انسانی، مطالعات رفتار مصرفکننده، تحلیلگران اجتماعی، پژوهشگران فرهنگی، کارشناسان ارتباطات و محتوا، مربیان و تسهیلگران توسعه فردی و اجتماعی، همگی گواهی بر این واقعیتاند که دامنه نقشآفرینی علوم انسانی بهطور قابل توجهی توسعه پیدا کرده است.
نکته مهم آن است که بسیاری از مشاغل جدید، مهارتهایی را طلب میکنند که اساساً ریشه در علوم انسانی دارند: توانایی نوشتن و روایتگری، تفکر انتقادی، تحلیل اجتماعی، درک زبان و معنا، شناخت ذهن انسان، مهارت حل مسئله در شرایط مبهم، و توانایی برقراری ارتباط مؤثر. به همین دلیل، برخی شرکتها و نهادها امروز فارغالتحصیلان علوم انسانی را بهعنوان نیروهای ارزشمند و مکمل برای تیمهای مهندسی یا مدیریتی به کار میگیرند. این ترکیب میانرشتهای نشان میدهد که مرزهای قدیمی بازار کار در حال جابهجایی است و رشتههای ریاضی و مهندسی نیز دیگر بهتنهایی پاسخگوی نیازهای جامعه نیستند.
بازار کار علوم انسانی در حال رشد
نکته مهم دیگر، تغییر مفهوم «رونق در بازار کار» است. در گذشته، رونق بیشتر با مشاغل فنی و مهندسی سنجیده میشد، اما امروز رونق به معنای توانایی خلق ارزش، ایجاد ارتباط، تولید محتوا، تحلیل رفتار انسانها و فهم جامعه است. در چنین فضایی، علوم انسانی نهتنها عقب نمانده، بلکه در برخی حوزهها جلوتر حرکت کرده است. با این حال، تأکید بر این نکته ضروری است که این تحولات نباید به سوءبرداشت منجر شود؛ یعنی این تصور که علوم انسانی بهطور قطعی و یکدست جایگزین رشتههای ریاضی شده است. چنین ادعایی نه منطقی است و نه مبتنی بر واقعیت. بلکه باید گفت جامعه و اقتصاد امروز، هر دو را در کنار هم میطلبند؛ اما جایگاه علوم انسانی که سالها کماهمیت شمرده میشد، اکنون به رسمیت شناخته شده و رشد سریعی را تجربه میکند.
در کنار عوامل اجتماعی و فرهنگی، دلایلی مرتبط با ساختار آموزشی نیز در این تغییر نقش داشته است. سختگیری بیش از حد در برخی رشتههای ریاضی و فنی، یا ناتوانی این رشتهها در پاسخدادن به نیازهای عاطفی و معرفتی نسل جدید، سبب شده برخی دانشآموزان مسیر علوم انسانی را انتخاب کنند. آنها دریافتهاند که آینده شغلی تنها به مدرک دانشگاهی وابسته نیست، بلکه به توانایی فهم انسانها، روایت مسائل، تحلیل موقعیتهای پیچیده و تعامل مؤثر با جامعه گره خورده است؛ و اینها همان مهارتهایی است که علوم انسانی پرورش میدهد.
در نهایت، رشد علاقه به علوم انسانی را میتوان بخشی از بازگشت جامعه به ریشههای اندیشهای و فرهنگی خود دانست. جامعهای که با تغییرات سریع فناوری و اقتصاد مواجه است، برای حفظ هویت و جهتیابی در این محیط متحول، ناگزیر به بازاندیشی در مسائل انسانی است. این بازاندیشی تنها از مسیر علوم انسانی ممکن است. بنابراین، افزایش تمایل به این حوزه را میتوان نشانهای از بلوغ اجتماعی دانست؛ بلوغی که در آن جامعه به این نتیجه میرسد که توسعه واقعی تنها از مسیر رشد تکنولوژی نمیگذرد، بلکه نیازمند فهم انسان، جامعه، فرهنگ و معناست. تمام این عوامل در کنار هم تصویری روشن ارائه میدهند: گرایش روزافزون جامعه، و بهویژه جوانان، به علوم انسانی صرفاً یک انتخاب تحصیلی نیست، بلکه پاسخی عمیق به شرایط پیچیده جهان معاصر است. همین تمایل سبب شده بازار کار مرتبط با این علوم، در حوزههایی که تا چند سال پیش وجود نداشتند یا کمرنگ بودند، رونق بگیرد و رشد سریعی را تجربه کند. اگرچه این رونق هنوز نیازمند ساماندهی، برنامهریزی و حمایت ساختاری است، اما حقیقت مهم این است که علوم انسانی بار دیگر در مرکز توجه جامعه قرار گرفته و نقش تعیینکنندهتری در آینده کشور یافته است.